سلام به همه دوستای خوبم خیلی دلم براتون تنگ شده بود واسه وبلاگم
خیلی سرم شلوغ بود تو این مدت...لطف خدا مثل همیشه شامل حالم شد
اتفاق خیلی خوبیکه بیشتر شبیه یه معجزه بود کار گیر آوردنم بود
زودتر از اونکه فکر میکردم اومدم تهران یه کار خیلی خوب با یه حقوق خیلی خوب(آخ جووووون)
الان دارم از سایت علم و صنعت اینارو مینویسم هنوز سیستمم رو نیاوردم تهران..
تو محل کارم کامپیوتر دارم که یسره به نت وصله اما نمیتونم واسه کار شخصی فعلآ ازش استفاده کنم
چون کارم خیلی نیاز به دقت داره با توجه به اینکه تازه کار هم هستم باید حواسم بیشتر جمع باشه
تازه ۲۰ روز اومدم اینجا که بابا و مامان هر دو اومدن تهران که دلمون تنگ شده...
بابا هم که هر روز میزنگه اصلآ فکر نمیکردم اینقدر زیاد دوستم داشته باشه
خوب اگه یکی واقعا ادم رو دوست داشته باشه ندیدنش واسش مشگله نمیتونه دوری رو تحمل کنه...
اگه غیر این باشه مسلمآ آدم به اصل دوست داشتن شک میکنه.
واسم دعا کنید موانع دیگه هم از سر راهم برداشته شه که به کارم لطمه نزنه
راستی منم دلم واسه خونمون اتاقم تختم عروسکهام(نخندین به من)تنگ شده...البته ساعت کاریم از ۸ صبح تا ۴ عصره کمتر وقت دلتنگی دارم اما..
|
+| نوشته شده توسط
لیلا در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385
|